2- استاد قدمعلي سرامي متولد 1322 رامهرمز است. داراي دكتراي زبان و ادبيات فارسي است و سالها تدريس در دانشگاه هاي كشور را در كارنامه خود دارد. اولين كتاب شعر سرامي در سال 1342 با نام «لبخند آرزو» به چاپ رسيد كه استاد باستاني پاريزي و دكتر مجدالدين كيواني بر آن مقدمه اي نوشته بودند، «با اين سكوت سرخ» «از دو نقطه تا همه چيز»،«صاف و ساده مثل آب»،«تا زادن بامداد بايد خواند» كتابهاي بعدي اين شاعر است. جداي از سرودن شعر، سرامي از محققان بنام در حوزه ادب فارسي است كه از ميان كارهاي تحقيقي وپژوهشي او مي شود به «از خاك تا افلاك» سيري در سروده هاي مولانا، «از هرگز تا هميشه» سلسله مقالاتي در باب فرهنگ و ادب ايران، «پنج مقاله درباره ادبيات كودك» و... اشاره كرد. سرامي همچنين در حوزه شاهنامه پژوهشي اثر ارزشمند «از رنگ گل تا رنج خار» شكل شناسي داستانهاي شاهنامه را منتشر كرده است.

از اين مدرس دانشگاه كه اين روزها درعين بازنشستگي هنوز تدريس و تحقيق را رها نكرده، آثار فراوان ديگري به چاپ رسيده كه نام بردن تك تك آنها خارج از حوصله اين نوشته است. در روزي كه به نام شاعر بزرگ فردوسي نامگذاري شده است، گفتگوي ما را با اين شاعر و محقق بخوانيد:

***

*استاد! در زمان معاصر، ميانه مردم و شعر فردوسي را چگونه مي بينيد؟ اصلاً به نظر شما شعر فردوسي حالا هم خوانده مي شود؟

** بنابه عوامل متعدد، ميانه مردم با شعر فردوسي بهتر از گذشته شده است.
* يعني شما اعتقاد داريد عامه مردم هنوز هم شعر فردوسي را مي خوانند؟
** بله، عامه مردم امروز نسبت به يكي دو دهه اخير شعر فردوسي را بيشتر مي خوانند.
* براي گفته خودتان چه دليلي داريد؟

** اگر شما توجه كنيد، مي بينيد در سالهاي اخير، عده اي از مردم از نامهايي كه در شاهنامه آمده است براي نامگذاري فرزندان خود استفاده كرده اند و اين خود نشان از توجه بيشتر مردم در اين سالها به ميراث بزرگ فردوسي دارد.

آقاي دكتر! البته به نظر بنده نامگذاري فرزندان بر اساس نامهايي كه در شاهنامه آمده، شايد دليل علاقه فراوان مردم به فردوسي و شاهنامه است، اما اين دليل نمي شود كه شاهنامه خوان هم باشند!

** بله، بي گمان اين دليل خواندن شاهنامه نيست، اما دليل توجه به اين ساحت كه هست؛ مثلاً وقتي من نام فرزندم را مي گذارم « سپينود»، علاقه مند مي شوم كه بدانم اين نام از كجاست و به واسطه كنجكاوي (اگر جستجوگر باشم) هدايت مي شوم به داستانهاي بهرام گور و در مي يابم كه دختر پادشاه هند بوده كه همسر بهرام گور،پادشاه ايران مي شود و در مي يابم كه زني بوده است بسيار وفادار به شوهرش كه زندگي شاهانه را رها مي كند؛ چون او در شروع نمي داند بهرام گور، پادشاه است و بهرام گور هم به او نمي گويدكه كيست و به عنوان يك جهانگرد وبه نام مستعار در هندوستان زندگي مي كرد.
فردوسي از زبان او مي گويد:

بهين زنان جهان آن بود

كه از وي لب شوي خندان بود

يادم است آقاي «ژرژپمپيدو» جانشين «دو گل» در زماني كه احساس مي كرد مردم فرانسه نسبت به فرهنگ ملي خود بي اعتنا شدند و فرهنگ فرانسوي آن گوارايي را براي آنها ندارد، در يك سخنراني بسيار مهم تاريخي چند واژه دشوار فرانسوي را استفاده مي كند كه حتي خواص آن كشور هم معني آن را نمي دانستند. مطبوعات به او اعتراض كردند كه چرا از كلماتي استفاده كردي كه حتي خواص هم معني آن را نمي دانند و ژرژپمپيدو گفت،«من عمداً اين كار را كردم تا مردم به «لاروس» بزرگ مراجعه كنند كه چند ميليون واژه فرانسوي را در خودش دارد و وقتي مردم به لاروس مراجعه كنند متوجه مي شوند كه از چه فرهنگ غني غفلت كرده اند!»

پس وقتي اسم دختري را «تهمينه» مي گذارم گرايش در من به وجود مي آيد كه درباره مبدأ اين نام جستجو كنم كه فردوسي و كتاب ارزشمند اوست.

*پس شما براين عقيده ايدكهاز نامهابه نشانه ها مي رسيم؟!
** بله! وقتي ما اصطلاح نامها و نشانه ها را در كنار هم به كار مي بريم، به اين خاطر است كه به وسيله نامها به نشانه راهنمايي مي شويم و يكي از پيغامهاي بزرگ شاهنامه هم نامجويي است كه در داستان بهرام سياووشان به روشنايي بيان شده است. آنجا كه پدر و اقوام او به او مي گويند تو به خاطر يك تازيانه خود را به كشتن نده و او در پاسخ مي گويد:
شما را زرنگ و نگار است گفت

مرا زان كه شد نام با ننگ جفت

پس خود نام با توجه به اينكه در زبان ما به معني آبرو و حيثيت و شرف هم هست، خود به خود هدايتگر آدم به نشان آن نام مي شود، هرچند در ادبيات صوفيانه ما عكس اين ديده مي شود، آنجا كه شاعر مي گويد:

اختلاف خلق از نام اوفتاد

چون به معني رفت، آرام اوفتاد

اما در عين حال فقط فرهنگ صوفيانه نيست كه روي روان ما كار مي كند. همان فرهنگ پهلواني و حماسي هم در ما كار مي كند و پاره اي از ناخودآگاه ما، همان نامهاي شاهنامه است.

برداشتن كتابها و خواندن چند سطري از آنها، بهتر از هرگز نخواندن آن است، همچنان كه مي دانيم خريدن كتاب، نشان خوانده شدن آن نيست.

* ولي نشان تعلق خاطر به يك كتاب هست و در اين جا مراد شاهنامه است...
** بله، به وجود آمدن همين تعلق خاطر است كه باعث كارهاي ارزشمندي مي شود. الان گروه هايي هستند كه روي سراميكهايي با اشعار فردوسي كار مي كنند. اگر كارخانه هايي باشند كه اين كار را در سطح وسيع انجام دهند، به طوري كه بشود يك اتاق را با اين سراميك ها تزيين كرد كه مثلاً يك داستان شاهنامه را گزارش و تصوير كند، كار ارزشمندي انجام شده است و اين در تقويت هويت ملي ما تأثير مثبتي خواهد داشت. اين كار را مي شود مثلاً درباره پارچه مبل ها هم انجام داد كه به جاي نقش گل و بلبل از داستانهاي شاهنامه استفاده كنيم!

* يا در حوزه موسيقي كارهايي ارزشمند انجام بدهيم...

** بله، درست است كه همه شاهنامه در يك وزن است و مثل غزليات شمس تنوع اوزان ندارد، اما به هر حال تفاوتهاي محتوايي مي تواند ملوديهاي متفاوت ايجاد كند، بويژه كه مي شود به گونه هاي مختلف، همين ريتم را تقطيع كرد.

* دلاوريهاي حقيقي كه در طول تاريخ كشور ما رخ داده واسطوره هاي پهلواني مثل آنچه در شاهنامه آمده است، از نظر تأثيرگذاري بر روان آدمي چه تفاوتي دارد؟

** ببينيد، انسان را بيش از آنچه واقعيت تحت تأثير قرار مي دهد، اسطوره ها تحت تأثير خود دارند. اسطوره ها معني حقيقت را به ناخود آگاه ما القا مي كنند، در حالي كه واقعيتها گذرا هستند.از طريق اسطوره و حماسه مي شود با عمق وجود آدمي ارتباط پيدا كنيم و تأثير بگذاريم.

* شاهنامه مي تواند يك منبع مهم براي فيلمسازان ما باشد. به نظر شما فيلمسازان ما تا چه اندازه توانسته اند از اين امكان استفاده كنند؟

** كاملاً درست است! شما اگر مثالي در اين زمينه خواسته باشيد به داستان «آرش» اشاره مي كنم و بايد توجه كرد كه هيچ اسطوره اي تا اين اندازه نمي تواند جانفشاني و فداكاري در راه ميهن را به جوانان ما گوش زد كند.

روسها بر اساس داستانهاي شاهنامه كارهاي قشنگي ساخته اند، ولي در بين كارهاي فيلمسازان ايراني حداقل در حال حاضر چيزي در ذهن ندارم كه خيلي قوي و محكم باشد.
فيلمسازان ما كمتر مطالعه مي كنند و متأسفانه خيلي ها دنبال پخته خواري اند، يعني فيلمنامه آماده اي پيدا كنند و بدانند درآمد هم دارد و آن را بسازند!
البته اين مشكل تنها به هنر سينما ختم نمي شود و در زمينه هاي ديگر هنري هم كم و كاستي هايي وجود دارد.

* به نظر شما شاعرانگي و شعريت تا چه اندازه در جاودانه شدن شاهنامه تأثيرگذار بوده است؟

** بر خلاف نظر عده اي، يكي از شاخصه هاي مهم ماندگاري شاهنامه، شعريت آن است.
فردوسي قدرت فراواني در ايجاد تقابلها و تضادهاي درون ذاتي داستانها دارد. او توانايي اين را دارد كه به زبان شعر بعضي چيزها را زيبا و بعضي امور را زشت نشان دهد.
شاعرانگي يكي از شاخصه هاي ماندگاري و جاودانگي شاهنامه است، اما نبايد از عوامل ديگري هم چشم پوشيد؛ مثلاً يكي ديگر از موارد اين است كه ذات شاهنامه و محتواي بسياري از قصه ها بار دراماتيك فراواني دارد.

از سوي ديگر، زبان شاهنامه زباني است سره كه حس ناسيوناليستي مخاطب خود را تحت تأثير قرار مي دهد. وقتي آدم جوان تر است بيشتر از اين لذت مي برد كه متعلق به قوم و دودماني است كه صاحب خيلي از برتريهاست و مهمتر از همه اين است كه فردوسي در زمان سرايش شاهنامه با توجه به قريحه بالايي كه داشته، تحت تأثير اين داستانها قرار مي گرفت و شيفته اين داستانها بود و احوال دروني خود را در زمان سرايش اين داستانها به شعر انتقال مي داد كه همين حس بر مخاطب تأثير مي گذارد و باعث پذيرش براي مخاطب مي شود. وقتي فردوسي مي گويد:

نميرم از اين پس كه من زنده ام

كه تخم سخن را پراكنده ام

اين به زبان شاعر آمده است و اين شيفتگي، باعث صيقل خوردن زبان او و رواني آن مي شود. اين ويژگي را در شعرهاي مولوي هم مي شود ديد. شيفتگي او به شمس باعث مي شود غزليات او گوارا شود و پر از زيبايي:

باز آمدم چون عيد نو، تا قفل زندان بشكنم

وين چرخ مردم خوار را، چنگال و دندان بشكنم

* با سپاس فراوان از شما براي پاسخگويي به سؤالاتمان اگر صحبت ديگري مانده است، مي شنويم.

** ملت ايران هميشه اين حس نياز به نوجويي و نوآوري را داشته است، اما بيشتر در حال حاضر ما ملتي بوده ايم كه همواره دنبال نو بوده ايم. مولانا جلال الدين مي گويد:
نوبت كهنه فروشان درگذشت

نو فروشانيم و اين بازار ماست

و يا:

هين سخن تازه بگ

وتا دو جهان تازه شود

پس نو شدن در نو شدن بايد مكتب ما ايراني ها باشد؛ چون خداوند خود نوآورترين است.