چهره آسماني و جاوداني عرفان ، حكمت وهنر ايراني اسلامي
ماشيني شدهي غرب خواهندگان و خوانندگان فراوان دارد و در ميليونها نسخه منتشر ميشود.
آن جذابيتها چيست؟
1- دعوت به عشق:
اگر مثنوي را « عشق نامه » بخوانيم به خطا نرفتهايم. عشق، آدمي را از خود ، نخوتها ، كينهها و حسدهايش رهايي ميدهد و تمام بيماريهاي روحي او را شفا ميبخشد:
|
هر كه را جامه ز عشقي چاك شد |
|
او ز حرص و عيبْ كلّي پاك شد |
2- ترويج معنويت
معنويت، گمشدهي افراد و جوامعي است كه از ماديت و تكاپوي خوراك و پوشاك فارغ شدهاند. فرد و جامعهي گرسنهاند توجه و نه نيازي به معنويت دارد. غم فرزند و نان و جامه و قوت، آدمي را سير در ملكوتِ معنويت باز ميدارد. مثنوي مولوي، دُكان فقر است اما فقري اختياري و قابل افتخار: « الفقرُ فخري » :
|
هر دكاني را راست سودايي دگر |
|
او ز حرص و عيبْ كلّي پاك شد |
3- كوشش در پاكي دل
دل، نزد مولوي جايگاه خدا، مركز عواطفِ عالي، منبعِ حكمت و دانش و انسانيتِ راستين است. با دلِ آلوده و زنگارين نميتوان جهان را ديد و از آن بهره و لذّت برد:
|
آينهي دل چون شود صافي و پاك |
|
نقشها بيني و برون از آب و خاك |
4- اهميت عقل و تعقّل:
|
جهد كن تا پيرِ عقل و دين شوي |
|
تا چو عقل كل تو باطن بين شوي |
پي بردن به عمق امور و اشيا ، تنها در پرتو عقل ممكن ميشود. انسانِ انديشمند، ميوهي آفرينش است:
|
اي بردار تو همان انديشهاي |
|
ما بقي تو استخوان و ريشهاي |
عقل،هديه و بخشش خدا به آدمي است:
|
عقل ديگر بخشش يزدان بُوَد |
|
چشمهي آن در ميان جان بُوَد |
5- پرهيز از تعصب:
تعصب، كار كساني است كه هنوز به بلوغ فكري نرسيدهاند:
|
سختگيري و تعصّب خامي است |
|
تا جنيني، كار خون آشامي است |
6- تأثير سازنده يا مخرّب دولت در ملّت:
حكومت ميتواند با اتّخاذ تدبيرهاي خردمندانه، مردم را در مسيرهاي درست راه ببرد يا به عكس منحرف كند:
|
خوي شاهان در رعيت جا كند |
|
چرخ اخضر، خاك را خضرا كند |
7- پرهيز از عيب جويي:
|
عيب باشد كا و نبيندجزكه عيب خرده گيرد در ســخن بر با يزيد |
|
عيب كي بيــند روانِ پاكِ غيب خوي تو باشد در ايشان اي فلان نـنـگ دارد از درون ا و يـزيــد |
8- ادب، جوهر آدمي است:
|
از خــدا جــوييم توفيــق ادب |
|
بيادب محروم گشت ازلطفِ رب |
9- بايد از محسوسات لذت برد:
|
هرچه را خوب وخوش و زيبا كنند |
|
از براي ديده ي بينا كنند آسمان را مسكنِ افلاكيان |
10- سلطه جويي بر زن نشان ناداني است :
به گفتهي مولوي و بر طبق حديثي كه از پيامبر اسلام نقل ميكند خردمندان و مردان عاقل اجازه ميدهند كه زن از مقام خود فراتر آيد و در موضع بالاتر جاي گيرد؛ همچنان كه نادانها و خيره سران ميكوشند تا بر زن غلبه نمايند و او را تحقير كنند:
|
گفت پيامبر كه زن بر عاقلان |
|
غالب آيد سخت و بر صاحبدلان |
11- مهرباني و مدارا با زن نشان انسانيت است.
|
مهر و رقّت وصفِ انساني بُوَد |
|
خشم و شهوت، وصفِ حيواني بُوَد |
12- مخالفت با جنگ:
نفرت مولوي از جنگ بدان جهت است كه جنگ كينهها را شعلهور ميسازد و مهربانيها را نابود ميكند. صلح، كينهها را از سينهها زايل ميسازد و تلخيها را به شيريني و نفرتها به مهر تبديل ميكند. اصل صلح، رُشد و بلوغ و كمال است.
|
موجهاي صلح بر هم ميزند |
|
كينهها از سينهها بر ميكَند |
13- انسان، منزلِ خداست:
|
گفت پيغامبر كه حق فرموده است |
|
من نگنجم هيچ در بالا و پست |
14- فقر و گرسنگي انسان را به حيوان تبديل ميكند:
|
چون گرسنه ميشوي، سگ ميشوي |
|
تند و بد پيوند و بد رگ ميشوي |
15- شك مقدمهي شناخت است:
مولوي پرسشگري را خصلت آدمي ميداند و بر اين باور است كه طرح شك و شُبهه به منظور نيل به شناختِ حقيقت، خواست خداست تا رحمت الهي ظاهر گردد:
|
حكم حق، گسترده بهرِ ما بساط |
|
كه بگوييد از طريقِ انبساط |
اين تعاليم كه اندكي از بسيار خوان گستردهي مولوي در مثنوي است، هر صاحب دلِ خردمندي را مجذوب و ارادتمند او ميسازد. ما نيز همراه ديگر ملتها به پيشگاه جلال الدين محمد، ارادتي مينماييم تا از بركتِ آموزههاي انساني و عرفاني او سعادتي ببريم.